امروز دوم بهمن ماه 1392
دل بستن آسان است شاید
نمیدونم که چی شد ازش خوشم اومد و خیلی زود بهش علاقه مند شدم
شاید اون هم منتظر بود تا من حرفامو باهاش بزنم و بهش بگم دوستت دارم
مدت اندکی هست که باهمیم و تقریبا حرفامونو با هم زدیم
بالاخره قرار شده امروز با مامانش صحبت کنه تا واسه خواستگاری برم خونشون
الان هم منتظرم تا تماس بگیره
پی نوشت: هنوز نمیتونم پیش بینی کنم چه اتفاقی می افته
و چی پیش میاد
(میخوام از حالا تقریبا بیشتر مواردی رو که تو زندگیم اتفاق میفته رو بنویسم و اینجا من خیلی راحتم)