همون بهتر که پشت علف های هرز قایم بشیم و وقتی دلمون گرفت گوشه ای از زندان کوچک پاییزی بشینیم و منتظر....
کبوترهایی که تا دیروز تو اسمون پرواز می کردن امروز اونقدر تا افق ها رفتن که از هر نظر نگاه کنی محو شدن.یاری که تا دیروز چشماش رو با سرمه سیاه می کرد امروز حتی یادش رفته که سرمه چیه؟ذهنی که تا دیروز دنبال بلند پروازی ها بود,امروز بویی از عطرهای محبوس در هوا رو هم به زورمیشنوه.میگن ملا برای اینکه گم نشه وقتی می رفته توی شهر ,یه زنگ اویزون می کرده گردنش !!اما زنگی که به صدا در می اد...قلمی که هر روز هزاران کلمه به زبون می اره...نگاه هایی که معصومانه رو زمین راه میرن...شترهایی که ...
2رخرداد 92