اینجا صدای درد می دهد
اینجا بوی مرداب می اید
اینجا صدای پای کودک بی مادر می اید
اینجا پر است از صداهای سکوت
اینجا صدای شکستن دل می اید
اینجا صدای خنده های اجباری می اید
زیر بارون،عشق و اشک،خنده های بی انتها،ناله های بی پایان...
همه و همه مرا در هم می شکنند
کاش به دنیا نمی امدم و دنیا را نمی دیدم
کاش دنیا نبود و من هم نبودم
کاش زیر باران خیس نمی شدم
کاش ...
من همه درد بودم انگاه که به دنیا امدم،
انگاه که دست و پا زدم و انگاه که رنگ زمانه به خود گرفتم...
اینجا چرا بوی غم میآید
بوی غصه های شبانه
کاش میشد کاری کرد
خنده مهمان دلت گردد........کاش
کاش...
http://upcity.ir/images/62233094309247055692.jpg
با غصه نشو همدم
سنت شکن خود باش
آزادترین فردی
وقتی که نگی ای کاش...
تو می خواستی بشی " سنگ صبورم " ...
تو شدی "سنگ" و من هنوز "صبورم
سلام..اون مطلب خصوصى عکسم بود براى یکى از دوستام کذاشتم...شرمنده ام.
سلام..اشکالی نداره عزیزم
می دونم که نمی تونی بهم اعتماد کنی
اینجا پر است از صدای سکوت
و من درد مند تر از همیشه
فریادی سر میدهم
به بلندای سکوت
...
ممنون از شعر زیباتون
با این چند خط منو یاد گذشته ام انداختی...
چه عجب.زیبا بود. یعنی چی نامفهومه؟
سلام دوستم

این نوشته تصویر دنیاتونه
من شما رو لینک کردم البته با افتخار
ممنون من هم شمار و لینک می کنم
باید به این دردها عادت کرد ... چاره دیگری داری؟
من که ندارم ...
درسته دیگه چاره ای نیست
زیبا بود
خوش اومدی عزیزم
خواهش میکنم
قابلی نداشت:)
امیدوارم خاطرات شیرین بوده باشه
مرسی.:)