سالها انتظار

دل نوشته های پرنده مهاجر

سالها انتظار

دل نوشته های پرنده مهاجر

پرنده ای که پر زد و رفت

تو را می جویم ,تو را می جویم, 

در لابلای کتابهایم, لای هر برگ از دفتر عمرم 

در میان گل ها و گیاهان ,در میان سبزه ها تو را می جویم 

با یاد تو دوباره جان می گیرم 

انگاه که قلم بر دست می گیرم, انگاه که کتاب برمی دارم به یاد توام 

ره روز و شب را با یاد تو وبه امید تو طی می کنم 

اری اگر تو نبودی به وجود نمی امدم و زندگی نمی کردم 

دین و مذهب و فرهنگ, بی تو معنی ندارد  

دین و مذهب و فرهنگ, انگاه برایم معنی پیدا کرد که تو را جست وجو کردم 

اری دین و مذهب و فرهنگ در تو نهفته است 

می یابم گرد پای سمندت را ولی هرگز سمندت را 

می جویم تو را, ولی هر چه بیشتر می جویم کمتر می یابم 

نه نه تو را هرگز  نمی یابم 

اری خدا را در تو حس می کنم, انگاه که تک ستاره ای را در اسمان  

می بینم یاد توام  

اری تو تک ستاره ی عشقی که عشق را در دل من زنده کردی 

و طلوع روشنایی قلبم تو بودی

گرد پای اسبت را ,راههای پر پیچ و خم را که طی می کردی, دل پر دردت را, عشق پاکت را, چه کسی می تواند معنی کند 

اری زیبایی جهان را در تو می یابم 

رودخانه ی قره قاج دیگر خشک شده است, پرنده ها دیگر با شوق بر سر رودخانه ی قره قاج 

پرواز نمی کنند, رودخانه ی قره قاج دیگر با بارش باران سیراب نمی گردد,  

چون تو در کنارشان نیستی,  

با تو دریا ارام بود, با تو باران می بارید, با تو بهار بود, با تو جشن شادی برپا بود, 

ناگهان باد تندی وزید, همه چیز دگرگون شد, دریا طوفانی شد,  

باد با هوهوی خود سروصدایی راه انداخت, رودخانه ی قره قاج خشک شد, 

اری شاید انها نیز می دانستند که تو رفته ای 

جذبه ی هر ذره ی عالم تویی اری زیبایی جهان را در تو می یابم 

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد